حسين بن حسن خوارزمي

676

شرح فصوص الحكم

تا سوى لاهوت برون آيى از ناسوت دون از الوهيت چو بر جانت تجلى آمده « ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ الله رَمى » « 29 » خلعتى بر قد تو بس چست و زيبا آمده فانظر الى هذا المؤثر حتى أنزل الحق في صورة محمدية . و أخبر الحق نفسه عباده بذلك ، فما قال أحد منا عنه ذلك بل هو قال عن نفسه و خبره صدق و الايمان به واجب ، سواء أدركت علم ما قال أو لم تدركه : فإما عالم و إما مسلم مؤمن . پس نظر كن اين مؤثّر را كه اسم را چگونه نزول مىكند از براى اظهار فعل خويش در مظاهر ، تا غايتى كه حق را فرو مىآرد در صورت محمديّه . و از اين معنى حق - سبحانه و تعالى - خود اخبار كرد بندگان خويش را ، هيچ احدى از ما متصدى بدين اخبار نشده ، بلكه اوست كه از نفس خود اين خبر مىدهد ، و خبر او صدق است ، و ايمان [ 280 - پ ] بدان واجب ، خواه تو ، به عقل خود بر آن چه گفت و نفس خود « رامى » ساخت در صورت محمديّه ، احاطه توانى كرد و خواه نى . پس تو يا عالمى يا مسلم مؤمن به ايمان تقليدى . پس اگر عالمى در مخاطبهء حق و مناجات جناب مطلق در باب ملاطفات او با حبيبش از سر ذوق بگوى : آن ملاحت داده اى او را كه از يك ديدنش يوسفان شش جهت را چون زليخا كرده اى گاه رمى او ز قول « ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ » « 30 » بر رموز مخفى توحيد ايما كرده اى و مما يدلك على ضعف النظر العقلي من حيث فكره ، كون العقل يحكم على العلة أنها لا تكون معلولة لمن هي علة له : هذا حكم العقل لا خفاء به ، و ما في علم التجلي إلا هذا ، و هو أن العلة تكون معلولة لمن هي علة له . يعنى : اگر احاطه نتوانى كرد به عقل خويش ، سرّ آن چه را شنيدى ، پس بدان كه عقل مشوب به وهم ، از راه نظر فكرى ضعيف است در ادراك أشياء على ما هي عليه . و دليل بر ضعفش آن كه حكم مىكند بر علت به اينكه معلول ، معلول خويش نمىتواند بود ، و تجلى الهى إعطاء مىكند عارف مكاشف را كه علَّت معلول مىتواند بود مر معلول خود را . و اين چنان است كه معلول در حال ثبوتش در عدم طلب مىكند كه او را

--> « 29 » س 8 ى 17 . « 30 » س 8 س 17 .